تبليغاتX
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم
 
من مست و تو دیوانه

مارا که برد خانه

صد بار تو را گفتم

کم خور دو سه پیمانه

|+| نوشته شده توسط نوید در یکشنبه 7 تیر1388 | موضوع:
 
خوشبختي يعني هماهنگي با حوادث روزگار .( فلوبر)   

داشتن پشتكار ، تفاوت ظريف بين شكست و كاميابي است.  (سارنف )

وقتي آنچه داريم مي بخشيم ، آنچه نيازمند آنيم دريافت خواهيم كرد.  (لاوس)

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه 25 دی1387 | موضوع:
همیشه اونی باش که میخوای نه اون چیزی که دیگران ازت میخوان 
ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند

ه جهان چشم گشودن در دست ما نیست و از آن چشم بستن هم در دست ما نیست ولی به جهان با چشم باز نگریستن چرا!!!!!!!!!!!!!!


قنات خوش دارد که خیال کند رود ها فقط برای آبرساندن به او پدید آمده اند!!!


اینرابدان که این دنیا پر از انسانهایی است که درحالی که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند!!!!!


از دری که چندین کلید دارد دوری کن!!!!!

 

همیشه در نگاه کسانی که از پرواز چیزی نمی دانند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر می شوی .

 

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه 25 دی1387 | موضوع:
 
درست همون موقع که همه چی باید درست بشه درست می شه و به بهترین وجه ممکن

دمت گرم خدا  ....

|+| نوشته شده توسط نوید در پنجشنبه 18 مهر1387 | موضوع:
اي همه آرامشم از تو پريشانت نبينم  

اي همه آرامشم از تو پريشانت نبينم

چون شب خاكستري سر در گريبانت نبينم

اي تو در چشمان من يك پنجره لبخند شادي

همچو ابر سوگوار اين گونه گريانت نبينم

اي پر از شوق رهايي رفته تا اوج ستاره

در ميان كوچه ها افتان و خيزانت نبينم

مرغك عاشق كجا شد شور آواز قشنگت

در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبينم

تكيه كن بر شانه ام اي شاخه نيلوفري رنگ

تا غم بي تكيه گاهي را به چشمانت نبينم

قصه دل تنگيت را خوب من بگذار و بگذر

گريه درياچه ها را تا به دامانت نبينم

كاشكي قسمت كني غمهاي خود را با دل من

تا كه سيل اشك را زين بيش مهمانت نبينم

تكيه كن بر شانه ام اي شاخه نيلوفري رنگ

تا غم بي تكيه گاهي را به چشمانت نبينم

 

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه 10 مهر1387 | موضوع:
 

خوابيدي بدون لالائي و قصه

بگير اسوده بخواب بي درد و غصه

ديگه كابوس زمستون نمي بيني

توي خواب گلهاي حسرت نمي چيني

ديگه خورشيد چهره تو نمي سوزونه

جاي سيلي هاي باد روش نمي مونه

ديگه بيدار نمي شي با نگروني

يا با ترديد كه بري يا كه بموني

رفتي و ادمكها رو جا گذاشتي

قانون جنگل و زير پا گذاشتي

اينجا قهرن سينه ها ا مهربوني

تو تو جنگل نمي تونستي بموني

دل تو بردي با خود به جاي ديگه

اونجا كه خدا برات لالائي ميگه

ميدونم ميبينمت يه روز دوباره

توي دنيايي كه ادمك نداره

 
اگر چه می دانم دوستم دارد
امشب غمگینم
چون نگاهش
به شیرینی رویاهای من نبود .

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه 10 مهر1387 | موضوع:
 

تو يه تاك قد كشيده

پا گرفتي روي سينم

واسه پا گرفتن تو

عمريه كه من زمينم

راز قد كشيدنت رو

عمريه دارم ميبينم

داري ميرسي به خورشيد

ولي من بازم همينم

ميزنن چوب زير ساقت

واسه لحضه هاي رستن

ريختن آب زير پاهات

هي منو شستن و شستن

توي سرما وتو گرما

واسه تو نجاتم عمري

تو حجوم باد وحشي

سپر بلاتم عمري

آدما هجوم اوردن

برگاي سبزت رو بردن

توي پاييز و زمستون

ساعتا به من سپردن…

 

 

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه 10 مهر1387 | موضوع:
 
خیلی باید خر باشی که زندگیتوپای کسی بذاری که حتی زحمت تشکر کردنم به خودش نده چون ممکنه پررو شی...

هستی؟؟؟؟!واقعأ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خاکبرسرت

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه 10 مهر1387 | موضوع:
 
این همه اتفاق خوب با هم تو طول چند روز خیلی ترسناکه .هیچ کار خدا بی علت نیست.

 

|+| نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه 10 مهر1387 | موضوع:
همین 
  چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه اراده‌ي دوست نداشتن ،

نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن،

 با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند......

|+| نوشته شده توسط نوید در دوشنبه 8 مهر1387 | موضوع:
بالا